تبليغاتX
انعکاس



سنت:
آق باقر سه روز بود كه غذايي نخورده بود توي جزيره گير افتاده بودند جلو رويشان تير بارچي روي دژ كاملا مشخص بود ، هر جنبده اي رو نابود مي كرد ،پشت سر هم آتش.هدف فتح آتش بار بود حسابي اعصاب همه رو مگسي كرده بود .چقدر كشته روي دستشون گذاشته بود. از زمين و هوا هم تيكه هاي آتش بر روي سرشان .روز اول درست وقتي وارد اين منطقه شده بود حسن رو گم كرده بود. كاملا بچه ها محاصره شده بودند . روز سوم بعضي از اين بچه هاي به قول خودش كله خر با قايق موتوري سريع از كنار اون منطقه گذشتند و كيسه هايي رو به سمت بچه ها پرتاب كردند بچه با شرط احتياط كامل اين كيسه ها رو برداشتند ،بعد از اين سه روز همه خوشحال شده بودند . عدس پلوهايي كه داخل ظرف ها بود رو با ولع زيادي خوردند . به قول خودش تا حالا غذايي به اين خوشمزگي نخورده بوديم . علت اين كه عدس پلو دوست داشت همين بود .
بعد از اين بود كه با آتشي كه توپ خانه خودي روي اون اتش بار ريخت بعد چند ماه به حياتش خاتمه داد .
بعد از انهدام آن موضع سراغ حسن رو گرفت كسي او رو نديده بود ، ناكهان 30 قدم پايينتر اون رو ديد . خوابيده بود .به بالاي سرش كه رسيد متوجه شد كه همان روز اول .خيلي عجيبب بود بعد از اين 2،3 روز توي گرما اروند بدنش بوي گلاب مي داد.
تو يك حمله شديد مواضع دشمن خمپاره اي در ست كنار آق باقر تركيد كل دل و رودش بيرون ريخته بود ؛ بعد ازينكه تو بيمارستان جراحي شد شب جراحي تو بيهوشي نور سبزي رو ديده بود كه كسي صداش مي زنه ، ميگه مي خواي بياي طرف ما ،همه دكترا ازش قطع اميد كرده بودند ، زنده بودنش مثل معجزه بود.

مدرنيسم: جناب آقاي باقر به همراه مادر مهماني دعوت دوستان بود ، بعد ازينكه همگي شام رو ميل كردند بحث به تصادفات زياد اين روزها كشيد . باقر شروع كرد به اين كه اون وقتي كه پيكان داشتم يك لحظه خوابم برد اتوبوسي كه از مقابل مي اومد پيكانم رو له و لورده كرد، تمام قطعات فلزي ماشين فرو رفت داخل شكمم . دوستان باقر با تكان دادن سر حرفهاي وي رو تاييد كردند . انگار دوستان باقر شكم باقر رو كه تيكه پاره بود ديده بودند .
مادر بهتش زده بود.
روز بعد : وضو گرفتم مشغول نماز شدم وقتي از او پرسيدم كه نماز را از كدام سمت بايد خواند ، با كمي مكث و كمي ترديد گفت ازاين طرف نه ازين طرف. متعجب شدم .
وقتي هنگام نماز صبح شد عين ميت ها خوابيد بود . شكّم دوچندان شد .
در بسياري از باور هايش دچار ترديد شده بود .

تهران هم شده مثل شهر كور ها . انگار اين كوري هم مسري است. هيچ كس هم نخواهد توانست جلوي اين سرايت را بگيرد.بر خلاف كوري معمولي كه همه جا رو تاريكي فراگرفته در اين كوري ، نوري سفيد رنگ با شدت بسيار اونها رو كور كرده است . عاملي كه در نهايت باعث نابودي است . 1
شايد در نگاه بسياري اين نگاه املي و عقب ماندگي باشد اما به نظر ما به سنت نياز داريم تا بتوانيم به مدرنيسم ادامه دهيم . اين يك حقيقت است . اما برخي از اين ماجرا در جهت مقاصد ديگري بهره مي گيرند و خواهند گرفت.


1.برگرفته از رمان كوري اثر ژوزه ساراماكوزي برنده نوبل 98
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط علی محتشمی  |