تبليغاتX
انعکاس

سلام بوي خوب آشنايی مي دهد و بوي محبوب و چه بويي خوشتر از بوي محبوب .
من همچنان در پي محبوبم هستم و همچنان سرگردان.
گویند عشق هدف حیات و محرک زندگی است
. 1
هنوز من بعد از اين همه ثانيه ها هنوز نتوانستم بدانم كه من بايد محبوبم را بشناسم . و این شاید نزديك به همان جهل باشد يا خود آن باشد.
هنوز نتوانستم طعم و لذت عشق به محبوب را درك نمايم، هنوز بايد از لذاّت ادراکات دگران نشخوار کنم تا شايد بتوانم اندكي تصور كنم محبوبم كيست.
هنوز هدف حیات برایم قابل درك نیست ، من كه ذره ای از این ادراکات را فهم نمي كنم چگونه محبوبم را درك کنم . اين كره ي سفید رنگ محدود چگونه توانايي اين همه نا محدودی را دارا ست . تنها همين را متوجه مي شوم !

 
1.شهيد چمران
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط علی محتشمی  | 

مدتي هست كه دلم براي خودم تنگ شده ست .

ما انسان ها عادت نداريم گاهي به خودمان سر بزنيم .

براي همين هست كه دلم براي خودم تنگ شده است ، بعضي از انسان ها را مي توانم تصور كنم كه در پياده رو قدم زنان مشغول سوت زدن هستند . شايد ربطي نداشته باشد اما فعلا احساس من اين است .

من چه گونه مي توانم خودم را پيدا كنم ، من كه گاها خودم را فراموش مي كنم ، محبوبم را به خوبي از ياد مي برم .

اصلا فراموش مي كنم كه او وجود دارد .

من كه خودم را كه به خودم نزديكتر است ، حتي نزديكيش را نمي توانم احساس و درك كنم ، چه گونه محبوبم را به خاطر آورم.

و چه دردناك كه محبوبت را از ياد ببري و چه وحشتناك كه او را نتواني بشناسي .

محبوبي كه لاي همين شب بو هاست .

شب بو !

قدري تامل شاید !

در همين لحظه كه نامه را به خودم مي نويسم دچار يك نوع گيجي و سردرگمي هستم .

به دنبال محبوبم هستم انگار فراموش كردم كه همين جاست . باز دنبال او مي گردم و مي گردم .

با صداي بلند : اي محبوب من تو كجايي تو كجايي

ودر دلم با صدايي آرام : من تو را دوست مي دارم .

و دوباره اين نفس سركش : يك خنده اي از سر تمسخر

شكي دوباره تمام وجودم را فرا مي گيرد

بله من هنوز به يقين نرسيده بودم .

و آيا من مي توانم خودم را از اين همه تار و پودهاي برهانم .

اين آخرين نتيجه اي است كه هر انسان در پرتگاه مرگ جواب ان را پيدا كرده باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط علی محتشمی  |