تبليغاتX
انعکاس

سلام يك داستان رو رونويسي كردم از كتاب شازده كوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري شايد مطالعه كرده باشيد . در عين سادگي مفاهيم جالبي رو به انسان القا مي كنه . شايد براي انسان عصر ماشين اين مفاهيم بايد با زبان كودكان نوشته شود تا مقداركي بيدار شود. خيلي هايي كه ادا ميكنند خيلي سرشون مي شه ميگن كه اِه ، خيلي مسخره ست ؟ اما من ميگم لازمه !


 

من يك بند كوچولو(بند 18) از ين كتاب 101 صفحه اي رو انتخاب كردم اميدوارم كلش رو كه شايد 2 ساعت بيشتر طول نكشه ، مطالعه كنيد .

 

شهريار كوچولو كوير را پاشنه در كرد و جز يك گل به هيچي بر نخورد : يك گل سه گلبرگه . يك گل ناچيز.

 

شهريار كوچولو گفت : سلام .

 

گل گفت سلام .

 

شهريار كوچوچولو با ادب پرسيد : آدم ها كجاند؟

 

گل روزي روزگاري عبور كارواني را ديده بود . اين بود كه گفت : آدم ها ، گمان كنم ازشان شش هفت تايي باشد . سال ها پيش ديدمشان . منتها خدا مي داند كجا مي شود پيدايشان كرد. باد اين ور و آن ور مي بردشان ؛ نه اين كه ريشه ندارند ؟ اين بي رشه گي حسابي اسباب دردسرشان شده.

 

شهريار كوچولو گفت : خداحافظ .

 

گل كفت : خداحافظ .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط علی محتشمی  | 

متاسفانه شاهد برخي تفكرات هستيم كه سرنوشت انسان را به تباهي خواهد كشاند.اين مطلب منو رو به ياد خطباي نماز جمعه كه خودشان و مردم را به تقوي الهي دعوت مي كنن مي اندازه . بايد بگم كه بنده به هيچ وجه آدم ملايي نيستم و قصد خطابه ندارم ... در جمعي بودم كه بحثي از به ميان

آمد و در نتيجه گيري بحث گوينده به اين مطلب رسيد كه مهم اين هست كه دل انسان بايد پاك باشد و باقي ماجرا... اما به نظر من همين انديشه و حرف ساده و زيبا مي تواند انسان در دام هاي گوناگوني محصور كند و فرد به خيال اينكه همه اعمال و سكناتش مورد تاييد هست دست به اعمال غير قابل تاييد بزند . درحقيقت فردي كه اينگونه تفكر مي كند ، اين انديشه براي وي مجوزي مي شود و حلقه اي مجازي را دراطراف خود ايجاد ميكند و در لواي آن به ناكجاآباد مي رسد . البته درمباحث علمي يكي از راه هاي شناخت پروردگار وحي و عقل وفطرت مي باشد كه فطرت مورد نظر ما ميباشد . درست است كه بايد انسان به فطرت و درون خود رجوع كردكه نياز به شرايطي خاص دارد . فطرت و خمير مايه اصلي انسان از حضرت باري تعالي ميباشد واين موضوع ادامه دارد ... 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط علی محتشمی  |