به نام خدا
در ادامه حرفهاي گذشته خودم مي خواهم ازيك مشكل سخن بگويم:
تا حالابه اين موضوع فكر كرديد كه در طول روز به چه ميزان حرف ميزنيم، به چه ميزان اين سخنان مفيد واقع مي شود. به قول معرف گفته مي شود «تنها چيزي است كه كنتور نمي اندازد.»
يكي از نظريه پردازان تجدد در كشورمان نيز اعترافات شنيدني در اين باب دارد:
"ما در عصري زندگي مي كنيم كه متاسفانه پرگويي ترويج مي شود. يكي از مهم ترين اموري كه مديريت هاي كنوني بايد به آن بپردازد جمع ميان عصر تكنيك و اين گونه ارزشها ست در عصر حاضر روز نامه ها راديو تلوزيون و كلا رسانه هاي عمومي يك صدا و به بانگ بلند مردم را دعوت مي كنند كه بگوييد، بگوييد تا ما صداي شما را به گوش ديگران برسانيم. آيا چنين امري به خير و مصلحت ما آدميان است؟ آيا به فرض محال حتي اگر اين رسانه ها يكسره سخنان خوب ثمر بخش وآموزنده و خدايي پخش كنند بازهم نيكوست؟ آيا درست است كه مردم از بامداد تا شامگاهان يكسره بمباران اطلاعاتي شوند سخن بگويند و سخن بشنوند؟ آيا نبياد به آنها مجالي براي فكر كردن داد؟ آيا نبايد مجالي داد تا اين بلعيده ها و جويده هضم شود؟"
امروزه مشاهده مي كنيم كه در كشور خودمان ده ها شبكه تلوزيوني و چند برابر آن راديو و... وجود دارد. ما انسان ها را در معرض امواج قرار داده اند و فرصت تفكر را از ما انسان هاي بي چاره گرفته اند.رول كار يك انسان امروز در عصر بي اطلاعي بدين گونه است كه پس از مراجعه وي از محل كار سريع به سراغ رسانه رفته و طلب اخبار مي كند.حتي در بهترين لحظات زدگي مان اين عنصر حضوري فعال دارد.گاه اين فكر به ذهنم خطور مي كند كه اي كاش در يك نقطه دور دست و به دور از اين هيجانات زندگي مي كرديم و اطمينان دارم همه ما اين احساس را تجربه كرده ايم. ذات انسان تحمل اين فشارهاي رواني را ندارد
كثرت و تنوع اطلاعاتي و اطلاع رساني مسلسل وار هرگز ملازم با دنياي بيشتر نيست بلكه حتي عوراض روحي رواني ناگواري نيز بر جاي ميگذارد:
"عجيب است كه هر چه خبر بيشتري در اختيارمان قرار گيرد، ما كمتر خبر دريافت مي داريم. تصميم گيري دشوار مي شود وجهان ما آشفته تر از هميشه به نظر خواهد رسيد. روانشناسان به اين حالت «گرانباري خبر » نام داده اند كه خود يك عبارت درمانگاهي است . وقتي خبر هرجه بيشتر به سوي ما روانه شود، هر چه كمتر از آن مي تواند جذب و به ذهن سپرده شود و مورد بهره برداري قرار گيرد. بقيه خبر ها به صورت انرژي هاي پراكنده شده يا چيز هاي زايد جمع مي گردد." ما انسا ن ها را دچار يك نوع تفكر سطحي نموده اند . ما انسان را به گونه اي خطرناك معتاد رسانه ها نمودندو نسل امروز دچا يك نوع خلصه شده و رهايي از آن نيز سخت دشوار است.اگر اندكي در زندگي انسان هاي موفق درنگ كنيم مشاهده مي كنيم اين موضوع در زندگي آنها نقش كمرنگي داشته داست. فكر مي كنم براي امروز كافي باشد. اصلا يادم رفت خودم در رسانه اي اين مطالب را نوشتم كه خود نماد حرفهاي بنده است.